web 2.0

۱۳۸۹ شهریور ۸, دوشنبه

خب دیگه، چیکار میشه کرد؟

وقتی چیزی به نظرتون نادرست و غیر منطقی و ناعادلانه برسه، به چه چیزی نیاز دارید که بتونید بهش اعتراض کنید یا حتی در اون تغییر ایجاد کنید؟ من فکر میکنم «علم به نادرستی اون مساله و در ضمن علم به جایگزین درستش» بعلاوه «توانایی و قدرت انجام اعتراض و ایجاد تغییر» چیزهایی هستند که لازمند تا بتونید شرایطی رو عوض کنید و چیز بدی رو خوب کنید.

بعضی وقتها دیدید آدم هم توانایی اعتراض داره و هم علمش رو داره ولی به دلایلی غیر از اینها نمیتونه چنین کاری بکنه؟ حتما در شرایطش قرار گرفتید. اگر خوب فکر کنید می بینید جایی بوده که می تونستید و نکردید. من یک خاطره خوب از این نمونه به ذهنم رسیده که دوست دارم اینجا مطرحش کنم. عامل یادآوری این خاطره هم کامنتی از یکی از هم دانشگاهی های خوبم بود که در پروفایل یکی از استادان برجسته و توانای خودم دیدم.


ما یک استادی داشتیم که ایشون زمانی رییس دانشگاه ما بودند و گویا جوان ترین رییس دانشگاه ایران هم بودند. بعد از دانشگاه ما رییس دانشگاه علم و صنعت بهشهر شدند. ایشون دکترای مهندسی صنایع دارند و انسان بسیار باهوش و قابل احترامی بودند. ولی نمیدونم به چه دلیلی بعد از کنار رفتن از ریاست کمی از این احترام کاسته شد. یعنی یک مقدار زیادی بی خیال، بی وجدان کاری، تظاهر کننده و کم تحمل شدند.


ایشون کلاس های ساعت 8 صبحشون رو که به جرأت میشه گفت با خواب 90 درصد از بچه ها تداخل داشت و بچه ها با بدبختی اون رو میومدند میپیچوندند و شاید ساعت 8:45 یا 9 میرسیدند سر کلاس. بعد از یک ربع یا بیست دقیقه یک آنتراک طویل المدت می دادند و ساعت 10 دوباره شروع می کردند. نکته جالب داستان اینجاست که اگر دانشجویی یک دقیقه بعد از ایشون میومد سر کلاس با نگاه ها و گاهی هم طعنه ها و شستشوهای شخصیتی ایشون مواجه میشد. هرکی نمیدونست فکر می کرد عجب استاد on time و منظمیه که انقدر حساسه. ساعت 10:30 یا 10:45 هم بای بای می کردند و میرفتند. کلاس 3 ساعته یک ساعت هم تشکیل نمیشد!


یک روز من 10 دقیقه دیر کردم. بالاخره خوردن نیمرو و اینا طول میکشید. خلاصه ما اومدیم و در زدیم و ایشون طوری برخورد کردند که انگار ما خدای نکرده کفر گفتیم دیر اومدیم! «به به بفرمایید، خوش اومدید. اگه ما شما رو راه ندیم میرید میگید ما جوونها رو درک نمیکنند و بها نمیدند و اینها، شما روی سر ما جا دارید. خواستید نیاید. هر ساعت بیاید ما خدمتگذار شماییم و ...». مقدار بسیار زیادی ازین دست دری وریا بار ما کرد. نیمدونم اینهمه استعداد و توانایی رو در سر هم کردن سخنان بیمورد و حق به جانب از کجا آورده بود.


من داشتم از کوره در میرفتم و میخواستم بگم شما خودت پروندت سیاهه که دوستم بهم گوشزد کرد که این آقای دکتر پدر کینه رو سوزونده. کاری نکن که ترم آخری سه واحد 3 بگیری بیچاره بشی! دیدم راست میگه. اینجاست که خفه خون سراسر وجود ما رو گرفت. ولی چند دقیقه بعد از من یکی دیگه وارد شد.


دکتر پرسید چرا انقدر دیر؟ گفت آموزش کار داشتم و اینها. دکی گفت هرجا هم کار داشته باشید، کلاس که شرع بشه باید سر کلاس باشید. یادتون باشه که کلاس در اولویت است! ما رو میگی! شاخ که از چشممون در اومده بود و خنده از گوشمون در حال فوران بود. از اونموقع به بعد این نکته «کلاس در اولویت است» شد دستاویز ما.


حالا جالبتر هم میشه اگه بدونید که ایشون هفته ای دو روز با رادیو در باره مسائل اقتصادی مصاحبه داشتند و اتفاقا یکی از این دو روز شنبه بود که ما با ایشون کلاس داشتیم. کاری به محتوا و کیفیت مصاحبه نداریم. بعد از ترور شخصیتی اون دوستمون هم تلفنشون زنگ زد و از بچه ها خواستند سکوت کنند تا شنوندگان رادیو آزرده خاطر نشند. بالاخره ایشون حدود ده دقیقه ای مصاحبه کردند و «کلاس در اولیت است» به همین زودی مالید!


اینجاست که هم زبونت کار میکنه و هم صدات به گوش طرف اصلی میرسه و هم حرفی برای گفتن داری ولی باید سنت حسنه خفه خان گرفتن رو پیش بگیری و بعدها در وبلاگت خودت رو تخلیه روحی کنی. آره بالام جان.



۱۳۸۹ شهریور ۴, پنجشنبه

Showman of the league

داستانی شد این نمایش عمومی سردار آجرلو.


دکتر دادکان خوب حرفی زده بود در مورد این حرکت. گفته بود آقایان که به علی کریمی معترض هستند همه پاک منزه هستند؟ البته این پرسشی هست که زیاد جالب و موثر نیست. یعنی در این چنین دعوایی نمیتونید با این موضع خودتون رو بالا بکشید. چرا؟ چون چیزی در دست ندارید که با اون استدلال کنید که طرف مقابل خودش کارش گیر داره و ناپاکه! حالا آموزش منطق رو کنار بگذاریم، ولی من میخوام از زاویه دید دیگه ای این موضوع رو باز کنم.


کاری به این ندارم که یک ورزشکار حرفه ای که در روز باید یک نوبت تمرین کنه و رژیم غذایی و استراحتی خاص و حساب شده ای رو رعایت کنه و اینها، آیا اصولا میتونه روزه بگیره یا نه. کاری به این ندارم که آیا پرداختن به امور دینی و اعتقادی یک بازیکن در دامنه اختیارات یا وظایف یک مدیر هست یا خیر. و اینکه آیا با خریدن یک بازیکن و حقوق دادن به او آیا میشه اینچنین او رو تفتیش عقاید کرد یا خیر. ولی چیزی که برای من خیلی جالب و تعجب برانگیز هست، رفتار این آقای مدیرعامل در این کیس خاص هست.


علی پروین در این مورد گفت که این مشکلی بوده که نباید به بیرون درز پیدا میکرده. حسین هدایتی هم گفت این رو باید در درون خانواده حل می کردیم. خب آدم های حرفه ای و بزرگی که گردانندگی اینچنین باشگاه بزرگی رو وظیفه دارند، به خوبی این مساله رو می دونند که پرداختن به این موضوع خارج از حوزه باشگاه میتونه ضرر به باشگاه بزنه. شاهدش هم اینکه الان بین وجود علی کریمی و سردار آجرلو اختلاف افتاده. طبیعتا باشگاه نه تمایل داره مدیرعاملش رو با این بهانه ها از دست بده و نه بازیکنش رو. ولی چرا آقای آجرلو مثل سایرین نفهمیده که باید این موضوع رو درون خانواده حل کرد؟


پاسخ اینه که آقاجان، دقت کن برادر، آقای آجرلو نه که نفهمیده باشه. خوب هم اینو میدونه. ولی چون آدمی هست که شو و تبلیغات رو بیشتر از کردار و اجرا قبول داره، بنابر این رفت به سراغ اینکه همچین کاری بکنه و برای مدتی خودش و تصمیمش رو تیتر یک نشریات بکنه. ایشون نیاز داشت در بوق کنه که به شعائر اسلامی خیلی خیلی اعتقاد داره و در این راه حتی کاپیتان دوم تیمش رو هم مورد عنایت قرار میده. اونهم با یک ضربه و با شدتی به بزرگی رسانه ای شدن. ایشون باید یک شومن میشدند تا این موارد رو علنی کنند. تنها راهش هم همین بود.


راستش من زیاد باور نمیکنم ایشون به خاطر خدا و دین خدا همچین خطایی کرده باشند. چرا که لااکراه فی الدین از یک طرف و از طرف دیگه فلسفه روزه نگهداری این نتیجه رو به بار میاره. فلسفه روزه این نیست که چون تو روزه هستی پس همه هم باید هیچی جلوت نخورند تا نکنه آقا شیکمش قارقار کنه و دلش بخواد. اینکه میشه روزه اجباری، واجب زورکی، رستگاری الکی! فرض کنید یک قاتل زنجیره ای رو در زندان انداخته باشیم، آیا تا زمانیکه اون در زندان و در سلولش نمیتونه قتل و خلافی انجام بده میتونیم بگیم انسان پاک و سر به راهی هست؟ قطعا نه. چون شرایط و ابزار انجام خلاف رو نداشته. شاید اگر این ابزار و اختیار به او داده بشه باز هم تصمیم به خلاف بگیره. اصولا دلیل اینکه خلاف کارها رو زندانی می کنند و از حقوق شهروندی منع می کنند هم همینه.


حالا همین مساله رو تعمیم بدید به روزه دار و روزه داری. آیا روزه داری که جلوش کسی چیزی نخورده و میل و حوس نکرده، روزش مهم و با ارزشه؟ آیا اگر من جلوی سردار آجرلو که روزه داره، چلوکباب و دوغ بخورم و ایشون حوس کنه و با حوسش مقابله کنه و چندبار بره به سمت شکستن روزه و خلاصه با خودش کلنجار بره، روزش ارزشمند بوده یا در حالتی که این آقا دوست داشته در باشگاهش و حتما هم در جامعه برقرار باشه؟


بجز اونچه که درباره شو و نمایش آقای آجرلو گفتم، یک نکته دیگه هم به نظرم میرسه که از همه اینها مهمتر و اساسی تر هست و اون اینکه کسی که می فرماید آقا شما حق نداری روزه خوری کنی و باید مثل من روزه نگهداری، فقط و فقط به این خاطر میگه که خودش روزه ست. همین. یعنی چون من روزه هستم تو هم باید روزه داشته باشی. من نمیخوام سختی و مرارت بکشم و تو جلوم سیگار بکشی! من دهنم از گرسنگی بو بده و تو بوی آدامس از دهنت بیاد. من از تشنگی چشمام سیاه بشه و تو ردبول کوفت کنی. داستان اینه آقاجان.

۱۳۸۹ مرداد ۲۴, یکشنبه

بنزین مفت، ملت مفت خور

بنزین معضلی شده آقا. مرتب می زننش تو سرمون. از این طرف و اون طرف خبر می رسه که بنزین قراره بشه لیتری خداد تومن. ما که تو کشورمون همین بنزین 100، 120 تومنی رو هم به زور می خریم، ما که تو کشورمون ماشین هایی رو داریم که چند برابر متوسط خودروهای به روز دنیا بنزین مصرف می کنند، ما که گرفتار تصمیم های غلط دولتی به بهانه حمایت از تولید کننده داخلی هستیم، هر روز هم باید منتظر یک بامبول تازه در رابطه با خودمون باشیم.


پس حمایت از مصرف کننده کجا میره؟ دولت خدمت گذار مصرف کنندست یا تولید کننده؟ این تعرفه های نجومی که روی واردات خودرو بسته شده آیا به نفع اکثریت ایرانیان هست یا به نفع تولید کننده های بی مسئولیت و بی کیفیت ایرانی؟ از اینجا میزان مصرف سوخت بعضی از این اسباب بازی های داخلی رو ببینید و در اینجا با تولیدی های تویوتا مقایسه کنید. مثلا پژو روآ یا همون پژو آر دی خودمون 9.5 لیتر می سوزونه. نوش جونش. تکنولوژی 50 سال پیش رو دارید مثل تخم مرغ هر روز تولید می کنید و تازه ازش حمایتم می کنید و تازه هزینه این حمایت رو هم به دوش مصرف کنندش میندازید.


این ماشین 1600 سی سی وقتی لباس پیکان به تنش بود به بهانه مغایرت با استانداردهای زیست محیطی به درک واصل شد، ولی در لباس پژو که باشه عیبی نداره! این ماشین گویا حداکثر قدرتش 75 الی 80 اسب بخار هست و تازه اگر به این آمار تولید کننده اعتماد کنیم، در مقایسه با تویوتا یاریس که 1300 سی سی حجم موتور و 86 اسب بخار توان داره، 45 درصد بیشتر بنزین قورت میده.


چند وقت پیش یک ایمیل جالب به دستم رسید که گویا یک مقاله ای چیزی بود که اسکن شده بود. بخش هایی از اون رو اینجا می نویسم تا بدانید و آگاه باشید:
جهت اطلاع، کارگر بی نوای ایرانی با خرید یک خودروی غیر استاندارد داخلی، یارانه بنزین را نقدا و چند سال جلوتر می پردازد.
خیلی اثبات این ادعا سخت نیست. به عنوان مثال قیمت بنزین در سال 2003 در شیکاگو معادل 55 سنت و با احتساب دلار 870 تومان، 400 تومان بوده و در همان زمان قیمت آن در ایران 80 تومان بوده است.
از طرفی در آن سال یک خودروی ماکسیما در شیکاگو برابر 29400 دلار یا معادل 26 میلیون تومان بوده است. در حالیکه ماکسیمای ایرانی 41 میلیون تومان فروخته می شد. با چشم پوشی از تفاوت چشم گیر اتومبیل های و خدمات پس از فروش و مصرف بنزین آنها، اگر هر ایرانی ماکسیما سوار روزانه 6 لیتر بنزین (بیش از متوسط مصرف) بسوزاند، سالانه 900 هزار تومان از دولت یارانه گرفته است. حال اگر 15 میلیون تومان تفاوت ماکسیمای داخلی با خارجی را در نظر بگیریم متوجه می شویم که خریدار محترم 15 سال جلو جلو و نقدا یارانه بنزین را پرداخت کرده است. البته این 15 سال بدون محاسبه سود سالیانه است. مستحضرید که اگر حداقل سود 15 درصد برای این 15 میلیون تومان را در نظر بگیریم دولت محترم به خریدار بدهکار نیز خواهد شد.
هزینه کیفیت کم تولیدات داخل و در نتیجه مخارج زودرس تعمیرات اونها، هزینه عدم کفایت دولت در اعمال استانداردهای زیست محیطی که منجر به مصرف سوخت زیاد خودروها و در نتیجه زیان زدن به جیب ملت چه برای مصرف بنزین و چه برای درمان بیماری های ناشی از آلودگی هوا، هزینه سیاست غلط دولت در حمایت غیرضرور و بیجا از تولید کننده داخلی که منجر به افزایش غیر منطقی تعرفه واردات خودرو می شود، و بالاخره ته همه اینا هزینه سیاست غلط دولت برای حذف سوبسید یا یارانه بنزین، همه و همه فقط به ضرر مردم و مصرف کننده هاست.


چه اون کسی که الان سوار بنز s کلاس درجه یک هست و چه اون کسی که سوار پراید قسطی شده. اون کسی که 250 میلیون تومن پول بی زبون رو می ده برای سوار شدن بر بنزی که یک مدل بالاترش در امریکای جهانخوار 91600 دلار قیمت داره (حدود 100 میلیون تومن) هم متضرر میشه از این سیاست های بیخود و بیجا. حسابش رو بکنید که این اختلاف 150 میلیون تومنی 10 برابر اون اختلافی هست که در مقاله بالا در مورد ماکسیما وجود داشت.


یعنی مردم ما اینها رو نمی فهمند و حالیشون نیست؟ یا اینکه می فهمند و از کنارش رد میشند؟ یا اینکه می فهمند ولی کاری نمی تونن بکنن؟ نمی دونم! هر چی که هست حقیقت اینه. کلاه گشادی سالهاست که داره سر ما میره و  با تبلیغات فراوون و مکرر، بعکس اون رو نمایش میدند. سالها پیش وقتی می خواستن درب گمرک رو ببندند تا خودروسازهای داخلی که به دلیل کیفیت پایین و عدم مدیریت به ترتر افتاده بودند حمایت بشند، قیمت یک خودروی پژو 405 در حدود 1 میلیون و 700 هزار تومن بود. همین خودرو کم تر از یک دهه بعد با کیفیت صدها برابر بدتر و آتش گیر تر، قیمتش شد 10 میلیون تومن. فقط و فقط به خاطر عدم مدیریت در سطح کلان در کشور.

۱۳۸۹ مرداد ۲۱, پنجشنبه

فاصله‏ی فاصله‏ها

امروز آقای محمدرضا شفیعی مشاور فیلمنامه سریال فاصله ها در برنامه سینما گلخانه داشت از فیلمش و مجموعش دفاع می کرد. ایشون حرف های زیادی زدند و یاوه های بسیاری رو به نام پاسخ به خورد ما دادند. ولی از همه اینها گذشته، من می خوام به یکیش اشاره کنم که خیلی برام جالب و در عین حال شاخ درآر بود.


مجری برنامه گفت خیلی ها از جمله خودش معتقدند که این سریال شعارزدست و دائما داشت شعار پخش می کرد. جواب ایشون یک مقداری در صحرای کربلا و یک مقداری در افکار غلط و در پیتیشون میگذره که لازمه برای توضیحش ابتدا یک مقدمه رو  بسرایم.


بهتره اول ببینیم شعار به چی میگن. شعار یک جمله، گروه کلمات یا حتی یک کلمه است که برای بیان نیت، هدف، انگیزه، راه و روش و اصول یک فرد، گروه یا سازمان به کار میره. شعار رو میشه روی درو دیوار یک ایستگاه قطار وسط یک بیابون، یا حتی روی برج میلاد تهران هم نوشت.


شعار رو معمولا به این دلیل بکار می برند که خودشون رو معرفی کنند و مرامشون رو بشناسونند. به همین دلیل معمولا شعار دهنده ها در جایی بیشتر فعالند که بیشتر مخاطب و شنونده داشته باشه. مثلا شعار نوشتن در دیوار ایستگاه قطار در بیابون کمتر اهمیت و اولویت داره تا در برج میلاد یا آزادی.


ربط این مقدمه به سخنان گهربار آقای شفیعی اینه که ایشون در جواب مجری گفتند شعار زدگی در جایی هست که میخوان صدایی رو که شنونده ای نداره به زور براش شنونده درست کنند. ایشون درست برعکس فلسفه شعار، شعار رو تعریف کردند. ایشون گفتند که معمولا کسی شعار میده و داد میزنه که دیگران بهش توجه نمیکنند. منظورشون هم این بود که ما چون سریالمون پر مخاطب بوده، پس از این اتهام به دوریم.


خیر آقاجان. شما دقیقا در تعریف شعار می گنجید. شما دقیقا یک سری مفاهیم رو خواستید از طریق یک رسانه که گیرنده زیادی داره انتقال بدید. شما درست روی برج میلاد و آزادی شروع به نوشتن اصول و اعتقاداتتون کردید. طوری از رابطه دختر و پسر حرف زدید که انگار تابحال نه دیدید و نه شنیدید. مخاطب زیاد هم نه به دلیل جذابیت فیلمتون بوده، بلکه خیلیا مثل من از شدت چرندی و مسخرگی نگاهش می کردیم. من شخصا هدفم این بود که ببینم یک فیلم با اینهمه بی مایگی، چطور ادامه پیدا می کنه.


در کشور کمونیسم زده و بدبخت کره شمالی هم مردم دچار شعار زدگی هستند. روی در و دیوارش قدم به قدم نوشته شده که نابودی امپریالیسم و امریکا نزدیکه و کشور کره در حال قدرتمند شدنه. در حالیکه شهرونداش از بیرون کشور خبر ندارند و کالای خارجی اونجا وجود نداره. اونجا هم مردمش مجبورن وقتی دیکتاتور بزرگ "کیم جونگ ایل" سخنرانی داره، به صورت میلیونی شرکت کنند. اونجایی که مردمش حق ندارند در خیابون موبایل دوربین دار همراه داشته باشند، و سرمربی تیم ملیشون رو به بهانه ناکامی در جام جهانی به کار اجباری در معدن محکوم می کنند و تازه یارو خوشحاله که اعدام نشده، با اینکه شنونده میلیونی وجود داره، ولی باز هم شعار و شعارزدگی وجود داره و این بی سوادی و نادونی شما رو در زمینه تعریف شعار میرسونه.


متاسفانه مجریان ما در ایران هم که یا ببو هستند، یا اگر هم مثل فرزاد حسنی چیزی بارشونه، خفخون گرفتند و جواب نمیدند. این مجری اگه سواد و آگاهی کافی داشت میتونست با دو سه تا سوال و چالش، آقای شفیعی رو میخکوب کنه تا بفهمه که در هر جایی نمیشه همینطور کیلویی و شکمی اظهار فضل کرد.



۱۳۸۹ مرداد ۱۵, جمعه

جدایی طلبی، استقلال طلبی، قومیت پرستی، هر اسمی که داره ماهیتش ضرره

نمیدونم چیه داستان این تجزیه طلبی. این هفته که تبریز بودم، با یکی دو نفر از مردم هم کلام شدم که میگفتند دوست دارند آذربایجان از ایران جدا بشه. اینها می گفتند که همه مردم ترک زبان کشور دوست دارند این اتفاق بیفته. کم و بیش اینور اونور شنیده بودم ولی هرگز باور نمیکردم تا اینکه خودم شنیدم. تهران که رسیدم فورا از سوپر مارکت آشنا هم پرسیدم و گفت آره، اینجوری بهتره!


این تابو و این مرض که افتاده به جون آذری های عزیزمون، به شدت هدفی استعماری (نه به معنای تبلیغاتی و روتینش) داره و مایه ننگی برای بسیاری از کسانی شده که به اصطلاح خودشون در ایران فعال سیاسی بودند. کسانی مثل "پیشه وری" که بعد از پایان جنگ دوم جهانی و با سوء استفاده از موقعیت آشفته ای که روس های خائن و انگلیس طماع در ایران ایجاد کرده بودند، و صد البته با همراهی و کمک دولت شوروی، تونستند مدتی ایران رو تهدید کنند و برای همیشه این تابو رو به جون مردم ایران و آذربایجان بیندازند و "پان ترکیسم" رو پایه گذاری کنند.


پان ترکیسم به طور خلاصه به دنبال ایجاد کشور ترکیه متحد در حوزه هایی هست که زبان یا گویش ترکی اونجاها مرسومه. پان ترکیسم مثل پان عربیسم و پان کردیسم، به دنبال تجزیه ایران و استقلال یافتن هست.


مردم امروز آذری ما فراموش کردند که جنبش مشروطه از آذربایجان نفس گرفت و پیروز شد. فراموش کردند تمام اونهایی که این برگ پربها رو در تاریخ ایران نوشتند، کسانی بودند که میخواستند مجلس "ملی" و متحد تشکیل بدند. ولی فراموش نکردند که کسانی مثل پیشه وری و چهرگانی خائن و بی وطن، چه ایده و نظری دارند. فراموش کردند که ترکمانچای و گلستان باعث جدایی قره باغ و باکو و حوزه گرجستان از ایران شد. مردم ترک ایران زمین می خوان مستقل بشند که فردا فردوسی رو نداشته باشند. که فردا سعدی و رازی و خیام و ابومسلم و رستم فرخزاد رو نداشته باشند. حتما بعد از مدتی ادعا می کنند که این شخصیت ها ترک بودند! مثل افغانها.


اصلا گیرم که مستقل شدید. چه گلی به سرتون خواهید زد؟ غیر از اینکه مقداری پست و مقام رو بین یه مشت مفت خور و سوء استفاده گر تقسیم می کنید، چه اتفاق دیگه ای میفته؟ همتون تو تهران، گیلان، خراسان، اصفهان و و و فامیل و آشنا دارید. میخواهید وقتی دید و بازدید می کنید، برید یک کشور دیگه؟ مثلا از توران برید به ایران؟ میخواهید نفت و گاز رو از ایران بخرید و به جاش چه بدید؟ البته آذربایجان شرقی استانی صنعتی و فعال هست، ولی توانایی تامین انرژی گرون رو برای مردمتون دارید؟


این تفکر و اندیشه رو اگه هر کسی داره، معنیش اینه که یا ایران براش مهم نیست یا قومیتش براش مهمتر از ایران هست. در صورت اول، خب البته که ایران مهم نیست وگرنه اتحاد و انسجام ایران رو به بهانه ها و دلایل قومی و قبیله ای خرج نمیکرد. خب کسی که ایران براش اینطور باشه، طبیعتا پی آمدهای این کار هم براش مهم نیست. مثلا حالیش نیست که اگر فرضا ترک ها موفق به جدایی بشوند، فردا کردها و لرها و اعراب جنوب هم همین رو می خوان. حتما گیلک ها و مازنی ها هم پشت بندشون و افغانها هم بعد از همه خراسان رو میخواند و خلاصه ایران میشه تهرانستان و کرج!


در صورت دوم، اگر ارجحیت منافع قومی رو به ملی قبول کنیم، پس خود ترکستانی ها (یا تورانی ها یا کشور متحد ترک یا هر اسم دیگه ای) هم باید فردا منتظر باشند که فلان روستا به این بهانه که مردمش با مردم روستای مجاور قومیت مختلفی دارند شورش و قیام کنه و اعلام استقلال بکنه و بشه کشوری به ریاست جمهوری یا رهبری کدخدا!


انتظار نداریم کسیکه ارزشی به اتحاد ارضی ایران نمیده، استدلال هایی اینچنینی رو درباره پی آمدهای تفکر و جهت سیاسیش قبول کنه و منطقی بدونه. من نمیدونم اصلا چرا اینها هی به طبل جدایی میکوبند؟ کدوم فارسی شما ترکها رو اذیت کرده؟ کدوم غیر ترکی با شما ترکها مشکل داره؟ مگه ایران متحد گازتون میگیره که میخواید متحد نباشه؟


حتما دلیل اینه که به قوم و نژاد ترکها بها نمیدن. خب برادر، اگه حالتو میگیرن، اگه استاندارت، فرماندارت، شهردارت، نمایندت، رییست، مدیرت، سرپرستت و بالاسریت کسیه که از خودت نیست و از جای دیگه برداشتن آوردنش، اگه بهت ظلم میشه و اذیتت میکنن، سعی کن زورتو زیاد کنی. سعی کن جلوش بایستی. نه اینکه مساله رو تغییر بدی بگی "دیدی حل کردم؟"


بهتره بجای اینکه به فکر جدایی باشی تا مساله‏ت حل بشه، به این فکر باشی که ایران رو یکپارچه و قوی کنی. به این فکر باشی که در کنار فارس و کرد و گیلک بایستی تا همه پیروز بشیم. نه اینکه در مقابلشون بایستی تا خودت پیروز بشی. تا به خیال خام خودت پیروز بشی.


خیلی دوست دارم یک جدایی طلب بیاد اینجا برام بنویسه که چرا و به چه دلیل این حرکت رو انتخاب کرده. جوابش مثل رفیقاش نباشه که در نهایت منطق و استدلال میگن: "اینجوری بهتره". دلیل و مدرک بیاره تا ما هم قانع بشیم که آقا تیکه پاره کردن خودمون بهتر از قوی و منسجم کردن خودمون هست!



۱۳۸۹ مرداد ۱۰, یکشنبه

وسط تابستون؟

امروز 10 مرداد 89 درست 5 روز مونده به اوج تابستون، هوای تهران خیلی دل بود. بسی حال کردیم. عین بهار بود. ابرهای بارونی و تیره آسمون رو پر کرده بودند و بوی بارون میومد. باد هم انقدر شدید بود که پرچم های برافراشته کنار خیابون ها رو داشت می کند. صدای پرچم ها رو می شد از فاصله دور هم شنید.


خلاصه خیلی حال داد. ایشالله قسمت شمام بشه. خب این هم از یک پست هواشناسی!