web 2.0

۱۳۸۹ اسفند ۶, جمعه

گدای بخشنده

یک روزی داشتم از یک کوچه ای در خیابان عباس آباد تهران رد می شدم، یک گدای ژنده پوش پیری رو دیدم که داشت توی سطل آشغال های بزرگ شهرداری رو دنبال ته مونده غذا میگشت. در حین چند ثانیه رد شدنم چیزی دیدم که شاید در نگاه اول برای شما معمولی و عادی باشه ولی نظر من رو خیلی جلب کرد و تصمیم گرفتم این مشاهده رو با شما هم در میون بذارم.


این شهروند ما از درون این سطل، استخوان های مرغی رو که به زحمت چند تکه گوشت سرد و دندان زده شده روش چسبیده بود کشف و استخراج می کرد و می لیسید و اون رو به گوشه باغچه کنار جوب پرت می کرد. ولی چرا اونجا؟ با نگاهی به کنار جوب دیدم که یک گربه هم اونجا داره از زحمات و اکتشافات این پیر مرد بی خانمان استفاده می کنه و اون تکه های استخوان رو میلیسه و برای خودش جشنی گرفته.


خیلی برام جالب بود که این مرد در عین نداری و بی چیزی، انقدر بخشنده و دهشکار هست و به موجود کوچکی که در کنارش زندگی می کنه هم لطف داره. اون روز برکت سفره و خوراک ناهار اون گربه رو یک گدا براش تهیه کرد و اون گربه بی خبر از همه جا فقط داشت از تکه استخوان هایی که مرتب از آسمان براش پایین میفتاد لذت می برد. داشتم فکر می کردم آیا کسی پیدا میشه که برای این گدای پیر ما هم چنین کاری بکنه؟ درست همونطور که اون مرد بدون چشم داشت و منت غذای گربه رو تامین کرد، کسی هم هست که همینطور باشه برای این گدا؟ پس مالیات و مخارج مملکت در کجا داره هدر میره و به شکم کدوم گربه چاق و فربه میره؟



0 دیدگاه‏ها:

ارسال یک نظر

گزینه «نام/آدرس اینترنتی» رو انتخاب کنید و نظرتون رو بدون نام نفرستید.

برای اشتراک در نظرات، لطفاً روی گزینه «اشتراک با ایمیل» کلیک کنید.