جا و بیجا، کس و ناکس میگن و مینویسن "انقلاب مصر" فلان و بهمان شد! آدم میمونه که در کجای تاریخ تابحال طی 3 هفته انقلابی رخ داده؟ شایدم این اولینش در نوع خودش باشه. ولی آیا واقعا همینطوره؟
انقلاب در تعریف کلاسیک خودش تغییری اساسی، ناگهانی و توأم با خشونت در سختارهای سیاسی و سایر ساختارهای وابسته آن است که منجر به فروپاشی یک "سیستم" میشود +. این تعریفی هست که دانشنامه بریتانیکا از انقلاب ارائه داده. در کتب مختلف هم انقلاب رو همراه با المان هایی مثل خشونت، مشارکت توده ها، بعضاً اعتصابات گسترده و تغییرات عمیق حداقل در یکی از حوزه های سیاسی، اقتصادی یا اجتماعی می دونند.
با این تعاریف باید بگردیم ببینیم در مصر آیا چنین المان هایی موجود بوده یا خیر؟ انقلابی رو که خشونتش منحصر میشه به تنها چند قدم تازش چماق داران با شتر و کشته شدن 300 نفر، قطعاً نمیشه یک انقلاب خشن دونست. مثلا برای مقایسه، آمار کشته شدگان انقلاب 1905 روسیه بین 1000 تا 4000 نفر متغیر هست. در وقایع اخیر مصر، ارتش فقط یک نظاره گر بود و در جهت حمله و تعدی به مردم کاری صورت نداد. همینطور در مورد شرکت کنندگان در این تغییر جای شک و گمان زیادی وجود داره. در بعضی از روزهای وسط هفته تعداد تجمع کنندگان به زحمت به 10000 نفر میرسید. قطعا در مقیاس جمعیت 80 میلیونی مصر، این تعداد ناچیز هستند.
یادآوری کنم که وقتی میگیم انقلاب معمولا منظور همون انقلاب کلاسیک و با ویژگی هایی است که در بالا گفتم ولی از طرفی حتی به نظر نمیرسه که این رویداد یک انقلاب رنگی یا مخملی یا نرم باشه. چرا که در انقلاب مخملی هم یک گروه یا یک ساختار از بین میره. بعید میدونم بشه این تغییرات رو انقلاب رنگی دونست. در مصر نه ساختار نظام دگرگون شده و نه گروهی بر گروه دیگه چیره شدند. تنها یک فرد قدرت رو منتقل کرده. اونهم بوسیله استعفاء و نه با ابزار خشونت و فشار و خونریزی و غیره.
نمیدونم با وجود اینها، چرا خیلی ها که باید این موضوعات رو بدونند، اینور اونور دم از انقلاب میزنند. به نظر من تغییرات مصر یک "رفرم" بود، یا شاید فقط "یک تغییر" و "یک سری اعتصابات" یا حتی "یک جنبش" بود. نه انقلاب و این چیزها. گویا چپی ها که تا اسم انقلاب رو میشنوند نفسشون به شماره میفته، پروپاگاندای "انقلاب مصر" رو رهبری می کنند.
انقلاب در تعریف کلاسیک خودش تغییری اساسی، ناگهانی و توأم با خشونت در سختارهای سیاسی و سایر ساختارهای وابسته آن است که منجر به فروپاشی یک "سیستم" میشود +. این تعریفی هست که دانشنامه بریتانیکا از انقلاب ارائه داده. در کتب مختلف هم انقلاب رو همراه با المان هایی مثل خشونت، مشارکت توده ها، بعضاً اعتصابات گسترده و تغییرات عمیق حداقل در یکی از حوزه های سیاسی، اقتصادی یا اجتماعی می دونند.
با این تعاریف باید بگردیم ببینیم در مصر آیا چنین المان هایی موجود بوده یا خیر؟ انقلابی رو که خشونتش منحصر میشه به تنها چند قدم تازش چماق داران با شتر و کشته شدن 300 نفر، قطعاً نمیشه یک انقلاب خشن دونست. مثلا برای مقایسه، آمار کشته شدگان انقلاب 1905 روسیه بین 1000 تا 4000 نفر متغیر هست. در وقایع اخیر مصر، ارتش فقط یک نظاره گر بود و در جهت حمله و تعدی به مردم کاری صورت نداد. همینطور در مورد شرکت کنندگان در این تغییر جای شک و گمان زیادی وجود داره. در بعضی از روزهای وسط هفته تعداد تجمع کنندگان به زحمت به 10000 نفر میرسید. قطعا در مقیاس جمعیت 80 میلیونی مصر، این تعداد ناچیز هستند.
یادآوری کنم که وقتی میگیم انقلاب معمولا منظور همون انقلاب کلاسیک و با ویژگی هایی است که در بالا گفتم ولی از طرفی حتی به نظر نمیرسه که این رویداد یک انقلاب رنگی یا مخملی یا نرم باشه. چرا که در انقلاب مخملی هم یک گروه یا یک ساختار از بین میره. بعید میدونم بشه این تغییرات رو انقلاب رنگی دونست. در مصر نه ساختار نظام دگرگون شده و نه گروهی بر گروه دیگه چیره شدند. تنها یک فرد قدرت رو منتقل کرده. اونهم بوسیله استعفاء و نه با ابزار خشونت و فشار و خونریزی و غیره.
نمیدونم با وجود اینها، چرا خیلی ها که باید این موضوعات رو بدونند، اینور اونور دم از انقلاب میزنند. به نظر من تغییرات مصر یک "رفرم" بود، یا شاید فقط "یک تغییر" و "یک سری اعتصابات" یا حتی "یک جنبش" بود. نه انقلاب و این چیزها. گویا چپی ها که تا اسم انقلاب رو میشنوند نفسشون به شماره میفته، پروپاگاندای "انقلاب مصر" رو رهبری می کنند.
0 دیدگاهها:
ارسال یک نظر
گزینه «نام/آدرس اینترنتی» رو انتخاب کنید و نظرتون رو بدون نام نفرستید.
برای اشتراک در نظرات، لطفاً روی گزینه «اشتراک با ایمیل» کلیک کنید.