web 2.0

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۶, جمعه

بیمارستان و بیمار و تهران و زلزله

حتما داستان اون بیمارستانی رو که 2 بیمار بی پول رو پذیرش نکرده و بدتر از اون اوها رو در بیابون رها کرده شنیدید. گذشته از قبیح و غیر انسانی بودن این عمل، موضوع سرزدنش از طرف یک پزشک که وظیفه حرفه ایش نجات جان انسان هاست جای تعجب داره. خب البته در مملکتی که وزیر راهش از کشته شدن تنها 100 نفر در حادثه هوایی به عنوان یک رخداد معمولی و عادی یاد میکنه جای تعجبی نیست که بیمارستانش هم مردم رو در بیابون رها کنه تا بمیرند.


تصور کنید روزی رو که تهران عزیز توسط یک حادثه سنگین مثل زلزله ای که هممون منتظرش هستیم ویران بشه. به فرض سالم موندن بیمارستان ها و البته مهمتر از اون، سیستم بیمارستان ها، چه سیستم های غیرانسانی و انسانی چه بلایی سر بیمارها و آسیب دیده ها میاد. فکر نمیکنم هیچ بیمارستانی این بیماران بی پول رو پذیرش کنند. واقعا شرم بر چنین مملکت گل و بلبلی.

۱۳۹۰ فروردین ۳۱, چهارشنبه

بازی پرسپولیس استیل آذین

من در مورد درستی یا نادرستی عکس العمل پرسپولیسی ها در بازی تاریخی 26 فروردین نمیتونم چیزی بگم. نظرم رو اعلام نمیکنم و پنهان نگه می دارم. ولی دو نکته دوست داشتنی در مورد اون بازی و پیامدهاش میبینم که باید مطرحش کنم. دوستان اگر موافق یا مخالفند اعلام کنند.


یک: من فکر میکنم صرف نظر از اخلاقی یا غیر اخلاقی بودن این عمل، تأثیری که در آینده خواهد داشت خیلی مهمه. در اینکه سوشا مکانی دروازه بان استیل می خواست زمان رو هدر بده شکی نیست. با این حساب در آینده هم اگر بازیکنی بخواد در هر تیمی زمان رو هدر بده، خودش رو با خطری به نام بازی حریف در مقابل این اتلاف وقت مواجه می بینه. حتی اگر هم شما با این فرض که سوشا مکانی می خواسته وقت تلف کنه مشکل داشته باشید و اون رو واقعی بدونید، دستکم برداشت حریف رو از این حرکت واقعی مبنی بر اتلاف وقت میشه همیشه محتمل فرض کرد و خطر عدم انجام بازی جوانمردانه همیشه باقی بمونه.


پیشنهاد می کنم فیلم این بازی رو به تعداد زیاد در باشگاه های عربی تکثیر کنند تا وضعیت مورد اشاره من در اونجاها برای بازیکنان تنبل هدر دهنده وقت و اعصاب مردم تداعی بشه.


دو: از جمله مخالفان حرکت بازیکنان پرسپولیس آقای نصیرزاده هست. من نظرات ایشون رو خیلی می پسندم و بیشتر اونها رو قبول دارم. خودشون رو هم انسان مطالعه گر و دوست داشتنی میدونم. ولی این دلیل نمیشه که مطلقا ایشون مرجع من باشند. برای مثال ایشون اشاره می کنند که اگر حرکات مشابه سوشا مکانی رو عابدزاده انجام میداد، ما اونها رو قبول می کردیم و می پسندیدیم. این حرف خطاست و آشکارا دارای دو مغالطه پهلوان پنبه و نیز قیاس مع الفارق هست. چرا؟


چونکه اولا چه کسی گفته ما کارهای عابدزاده رو قبول می کردیم؟ یک کار اگر زشت و بد باشه از هر شخصی سر زدنش بد هست. اگر عابدزاده هم رو اعصاب حریف راه بره، کار بدی کرده. گذشته از این، اگر هم ما قبول نکنیم که کار او کار بدیست، این در نفس بد بودن یا نبودن او بی تاثیره، چرا که یک عمل فی نفسه یا بد هست یا خوب و این موضوع ارتباطی با برداشت و میل و سلیقه من و شما نباید داشته باشه.


دوما بیشتر حرکات عابدزاده تا اونجا که من خاطرم هست، روحیه دادن به بازیکن خودی بود، نه تضعیف روحیه و جایگاه طرف مقابل. مثل وقتی که با 1 دست توب کرنر رو در استرالیا گرفت. یا وقتایی که سر بازیکنان خودی داد میزد، این حرکت در جهت تلنگر زدن به خودی ها بود، نه اینکه با داد و فریاد خودش حریف رو بترسونه و فراری بده. بنابر این اگر بین تضعیف روحیه حریف و تقویت روحیه خودی فرق قائل بشیم، قیاس کارهای عابدزاده و سوشا مکانی یک قیاس مع الفارق خواهد بود و کارشناس مورد علاقه من خواسته یا ناخواسته سفسطه باز شدند.


والسلام



۱۳۸۹ اسفند ۲۴, سه‌شنبه

دکتر شریفی تابلوی تمام نمای لیگ فوتبال

در برنامه 90، شب 16 اسفند، یک آقای حقوقدان ورزشی به نام رفیعی دعوت بود و دکترررر شریفی، بیسواد بزرگ باسوادنمای کمیته انضباطی هم اونجا بود. من شخصا با دکتر شریفی مشکل دارم. بیشترش هم برمیگرده به اشاره های گاه و بیگاه این مرد به مغالطه و منطق. زمانیکه برای اولین بار از این لغت استفاده کرد، من به همراه دوستم داشتیم این برنامه رو تماشا می کردیم. همونموقع به دوستم گفتم که این حتما به تازگی یک کتاب منطق رو خونده و هنوز هیچی یاد نگرفته می خواد خودش رو عرضه کنه. به دلیل علاقه ای که به دانش منطق و مغالطات داشتم، خیلی برام سخت بود که یک کسی بلند بشه بیاد در زمینه مغالطه مدعی بشه در حالیکه اعمال و حرفهای خودش پر از مغالطه و سفسطست.

ولی گذشته از اینکه خودش فردی مغالطه گر و بی دانشه، این لحن صحبت و استفاده جا و بیجاش از لغات و واژگان عربی یک ضعف بزرگ برای کسیست که مایل به معروف بودن، جا داشتن در دل مردم و خودنماییست. ولی در اینجا میخوام چیز دیگه ای رو براتون تعریف کنم. چیزی که با ورود آقای حقوقدان عیان شد. اگر چه از پیش برای خیلیا از جمله خودم روشن بود.

این آقای رفیعی بسیار زیبا، با تومأنینه و مسلط حرف میزد. بسیار با دانش و مطالعه بود. از زبان بدن بجا و بموقع استفاده می کرد. آقای رفیعی خیلی کم به چشمان و صورت دکترجون خیره میشد ولی برعکس دکترجون حتی سرش رو بطوری بچه گانه و خنده دار کج میکرد و به سمت رفیعی میگرفت و برای اینکه توجه او رو بیشتر جلب بکنه، بیخیال دوربین و بینندگان میشد. دکتر در بخش رفتاری و زبان بدن، حسابی خراب کرد. نحوه تکیه زدن رفیعی به صندلی و سکوت ها و آکسان های صحیح خیلی در آچمز کردن دکتر مؤثر بود. بطوری که دکتر در بخش اول سخنرانیش خیلی مطمئن و حق به جانب حرف زد ولی در بخش دوم دیگه وا داد و حرفش رو حتی عوض کرد.

این برنامه بخوبی نشون داد که چطور افراد نخبه و نابغه ایرانی در جای خودشون نیستند و کنار نشستند، و در عوض چه افراد بیسواد و (حتما بله قربانگو) بی لیاقتی سرکار هستند. بجز موارد ظاهری و بدنی که گفتم، رفیعی در منطق گفتگو هم بحث رو برد و باعث شد شریفی به پرت و پلا گویی رو بیاره. این همون دلیلی هست که فوتبال ایران رو عقب نگه داشته؛ قوانین و منشور(های اخلاقی) و برنامه های بی برنامه و دیگر افتخارات بزرگ ورزش ایران فقط و فقط به دلیل آدمهای رأسش بوجود اومده. به همین دلیله که لیگ ما برنامه 2 ماه آینده رو هم نداره. به همین دلیله که من شخصا از هرگونه شکست و سرافکندگی فوتبال ایران چه در داخل و چه در خارج خوشحال میشم. غیر از این باشه، مسخره کردن برنامه ریزی، و تأیید بی برنامگی و بی لیاقتی خواهد بود جانم.

۱۳۸۹ اسفند ۶, جمعه

گدای بخشنده

یک روزی داشتم از یک کوچه ای در خیابان عباس آباد تهران رد می شدم، یک گدای ژنده پوش پیری رو دیدم که داشت توی سطل آشغال های بزرگ شهرداری رو دنبال ته مونده غذا میگشت. در حین چند ثانیه رد شدنم چیزی دیدم که شاید در نگاه اول برای شما معمولی و عادی باشه ولی نظر من رو خیلی جلب کرد و تصمیم گرفتم این مشاهده رو با شما هم در میون بذارم.


این شهروند ما از درون این سطل، استخوان های مرغی رو که به زحمت چند تکه گوشت سرد و دندان زده شده روش چسبیده بود کشف و استخراج می کرد و می لیسید و اون رو به گوشه باغچه کنار جوب پرت می کرد. ولی چرا اونجا؟ با نگاهی به کنار جوب دیدم که یک گربه هم اونجا داره از زحمات و اکتشافات این پیر مرد بی خانمان استفاده می کنه و اون تکه های استخوان رو میلیسه و برای خودش جشنی گرفته.


خیلی برام جالب بود که این مرد در عین نداری و بی چیزی، انقدر بخشنده و دهشکار هست و به موجود کوچکی که در کنارش زندگی می کنه هم لطف داره. اون روز برکت سفره و خوراک ناهار اون گربه رو یک گدا براش تهیه کرد و اون گربه بی خبر از همه جا فقط داشت از تکه استخوان هایی که مرتب از آسمان براش پایین میفتاد لذت می برد. داشتم فکر می کردم آیا کسی پیدا میشه که برای این گدای پیر ما هم چنین کاری بکنه؟ درست همونطور که اون مرد بدون چشم داشت و منت غذای گربه رو تامین کرد، کسی هم هست که همینطور باشه برای این گدا؟ پس مالیات و مخارج مملکت در کجا داره هدر میره و به شکم کدوم گربه چاق و فربه میره؟



۱۳۸۹ بهمن ۲۴, یکشنبه

انقلاب کشکی مصر

جا و بیجا، کس و ناکس میگن و مینویسن "انقلاب مصر" فلان و بهمان شد! آدم میمونه که در کجای تاریخ تابحال طی 3 هفته انقلابی رخ داده؟ شایدم این اولینش در نوع خودش باشه. ولی آیا واقعا همینطوره؟


انقلاب در تعریف کلاسیک خودش تغییری اساسی، ناگهانی و توأم با خشونت در سختارهای سیاسی و سایر ساختارهای وابسته آن است که منجر به فروپاشی یک "سیستم" میشود +. این تعریفی هست که دانشنامه بریتانیکا از انقلاب ارائه داده. در کتب مختلف هم انقلاب رو همراه با المان هایی مثل خشونت، مشارکت توده ها، بعضاً اعتصابات گسترده و تغییرات عمیق حداقل در یکی از حوزه های سیاسی، اقتصادی یا اجتماعی می دونند.


با این تعاریف باید بگردیم ببینیم در مصر آیا چنین المان هایی موجود بوده یا خیر؟ انقلابی رو که خشونتش منحصر میشه به تنها چند قدم تازش چماق داران با شتر و کشته شدن 300 نفر، قطعاً نمیشه یک انقلاب خشن دونست. مثلا برای مقایسه، آمار کشته شدگان انقلاب 1905 روسیه بین 1000 تا 4000 نفر متغیر هست. در وقایع اخیر مصر، ارتش فقط یک نظاره گر بود و در جهت حمله و تعدی به مردم کاری صورت نداد. همینطور در مورد شرکت کنندگان در این تغییر جای شک و گمان زیادی وجود داره. در بعضی از روزهای وسط هفته تعداد تجمع کنندگان به زحمت به 10000 نفر میرسید. قطعا در مقیاس جمعیت 80 میلیونی مصر، این تعداد ناچیز هستند.


یادآوری کنم که وقتی میگیم انقلاب معمولا منظور همون انقلاب کلاسیک و با ویژگی هایی است که در بالا گفتم ولی از طرفی حتی به نظر نمیرسه که این رویداد یک انقلاب رنگی یا مخملی یا نرم باشه. چرا که در انقلاب مخملی هم یک گروه یا یک ساختار از بین میره. بعید میدونم بشه این تغییرات رو انقلاب رنگی دونست. در مصر نه ساختار نظام دگرگون شده و نه گروهی بر گروه دیگه چیره شدند. تنها یک فرد قدرت رو منتقل کرده. اونهم بوسیله استعفاء و نه با ابزار خشونت و فشار و خونریزی و غیره.


نمیدونم با وجود اینها، چرا خیلی ها که باید این موضوعات رو بدونند، اینور اونور دم از انقلاب میزنند. به نظر من تغییرات مصر یک "رفرم" بود، یا شاید فقط "یک تغییر" و "یک سری اعتصابات" یا حتی "یک جنبش" بود. نه انقلاب و این چیزها. گویا چپی ها که تا اسم انقلاب رو میشنوند نفسشون به شماره میفته، پروپاگاندای "انقلاب مصر" رو رهبری می کنند.



۱۳۸۹ بهمن ۹, شنبه

تناقض سینا

تصور کنید روی صندلی جلوی تاکسی نشستید و پشت سرتون یک مرد میانسال با همسرش دو نفری صندلی عقب رو گرفتند. این آقا هم داره با موبایلش زنگ های مونوفونیک مسخره ای رو که داره، با صدای بلند چک میکنه که کدوم رو انتخاب کنه. زنش که حتما راحته، راننده هم که در اون ترافیک وحشتناک تهران نگران تصادف نکردنشه و حواسش نیست. شمایید که دارید از این موضوع آزار می بینید. چکار می کنید؟


وضعیت من طوری بود که به دلیل روحیه معترض و فریادگرم تمایل داشتم به یارو بگم که آقا جان، اون ماسماسک رو خفه کن. از یه طرف هم دوست داشتم برای اثبات تحمل بالای خودم، ساکت بمونم و تمرین کنم تا صبرم زیاد بشه. برای این تمرین ها، باید منتظر همینجور موقعیت ها بود وگرنه نمیشه چنین هدفی رو بهش رسید. بنابر این من در یک تناقض خودساخته گرفتار شدم. شما بودید چکار می کردید؟



۱۳۸۹ بهمن ۸, جمعه

یک نمونه از فرهنگ غنی ایرانی

شبکه منوتو 1 برنامه ای داره به اسم سالی تاک (sali talk) که در اون از همه چیز و همه کس تیکه ای، حرفی، ویدئویی، صدایی چیزی گیر بیاره توش نشون میده. برنامه جالب و قشنگیه.


یکی از قسمت های جالبش اینه که از هر خواننده ای چند کار لوس و چیپ رو نشون میده. ظاهرا مردم در فیسبوک یا نمیدونم کجا رای میدن به این اجراها. چند وقت پیش، فکر کنم 3، 4 هفته پیش، کارهای لیلا فروهر رو نشون دادن. البته ناگفته نمونه که اون کارها در روزگار خودش خیلی جالب بودند ولی الان با توجه به تغییر سلیقه ها زیاد دیدنی و شنیدنی نیستند. خود خانم سالومه هم شبیه این نکته رو گفته بود.

خانم سالومه مجری برنامه سالی تاک - عکس از برگه فیسبوک manoto TV

به هر حال، هفته اول بعد از اون پخش تعداد زیادی ایمیل اومده بوده براشون که آآآی غلط کردید به لیلا فروهر توهین کردید و آآآآی چرا کارهای اونو نشون میدید و کارهای گوگوش رو نشون نمیدید و چه و چه و چه! اولا توهینی که انجام نشده بوده، مسخره هم نکرده بودند. اگر نشون دادن و پخش کردن کارهای قدیمی فروهر مسخره کردن باشه، پس خود خانم فروهر اولین کسیه که خودشو مسخره کرده چون سازنده اون کارهاست و تازه الان باید به نشانه حسن نیت و جلب اعتماد عمومی (یعنی جلب اعتماد هوادارانش) تمام کارهای قدیمیشو از سراسر دنیا جمع آوری و امحاء کنه! دوما اگر مثلا بجای فروهر کارهای گوگوش رو نشون می دادند، طرفداران گوگوش همین سوال رو می کردند و این موضوع درباره هر شخص دیگه هم صادقه.


ولی جالبش اینجاست که امشب هم بعد از اینهمه مدت، باز یک ایمیل از طرفداران فروهر در این برنامه خونده شد و عکس فتوشاپی که در اون تظاهراتی علیه شبکه منوتو ترتیب داده شده بود نشون داده شد! خیلی جالبه ما ایرانیا موقع انتقاد دکتر و پروفسور و فیلسوف و منطق دان هستیم (خودم رو عرض میکنم ها) ولی موقع عمل عقلمون اندازه یک موش خیابانی هم کار نمیکنه. پای صحبت همین طرفداران گوگوش که خونشون به جوش اومده از توهین برنامه سالی تاک اگه بنشینید، به احتمال بسیار قوی تئوری ها و فلسفه های سنگینی از اداره مملکت، اداره اقتصاد، فرهنگ و جامعه و غیره براتون بازگو می کنند که حظ کنید.


به احتمال بسیار زیاد آدمهایی هستند که انتظار دارند مثلا رییس جمهورشون تحمل هزار جور فحش و بد و بیراه رو هم داشته باشه و برای این قضیه، رسانه ها و انتقادهای مقام برانداز برخی کشورها رو براتون مثال میزنند، در حالیکه نمیتونند ببینند از یک خواننده محبوبشون، نه انتقاد، بلکه یه کار خودش نشون داده بشه و بعد از چند هفته هنوز هم دری و ری هایی رو به عنوان اعتراض به این برنامه میفرستند. شاید هم عده ایشون تصمیم بگیرند یک هواپیما رو به ساختمان این شبکه بکوبند!



۱۳۸۹ دی ۳۰, پنجشنبه

این علی دایی فلان فلان!

علی دایی از دسته آدمهاییه که درباره اون نظرات مختلف و گسترده ای وجود داره. گستره نظرات مردم درباره او از نفرت تمام عیار تا عشق خالص رو شامل میشه. حتما شما هم دیدید افرادی رو که حتی با وجود پرسپولیسی بودن علی دایی رو قبول ندارند و بهش انتقاد دارند. من در این پست قصد ندارم از فوتبال و سیستم فوتبالی علی دایی حرف بزنم، که البته تخصصی هم در اون ندارم، ولی مایلم در مورد شخصیت دایی مطالبی رو بگم.


فکر نمی کنم کسی مخالف این عقیده باشه که علی دایی دارای شخصیتی کمال طلب، با اراده، متکی به نفس و تا حدودی خودبین هست. البته اگر هم کسی مخالف باشه زیاد مهم نیست چون موضوع بحث ما همه اینها نیست. موضوع من بیشتر سر ویژگی آخری هست که گفتم. خیلی ها علی دایی رو به همین دلیل دوست ندارند و البته فقط این نیست. چیزهایی مثل پر رویی، کینه جویی، خودرأیی، جواب سر بالا دادن به افراد و غیره هم هست. ولی من تقریبا با تمام اینها مخالفم.


کسانی که معتقدند علی دایی فردی خودرأی هست، بیشتر به این دلیل این حرف رو می زنند که او رو در شریک کردن نظرات مردم در چیدمان تیم هایی که در اختیار داشته دخیل نمی دونند. مثلا وقتی دایی در تیم ملی بود، کریمی رو دعوت نمی کرد و این به مذاق خیلی از فوتبالی ها خوش نیومده بود و این مساله رو به خودرأیی و کینه جویی او مرتبط می دونستند. ولی سوال اینجاست که آیا مردم جوابگوی برد و باخت تیم هستند یا سرمربی؟ شما کدوم رو ترجیح میدید: اگر تیم خوب نتیجه بگیره ولی ترکیب مورد علاقه متون استفاده نشه یا اینکه تیم نتیجه نگیره ولی ترکیب مورد علاقه استفاده بشه؟


پررویی هم برچسبی هست که به دایی میچسبونند. مثلا علی دایی وقتی میاد جواب گستاخی ها و زیاده روی ها و تکتازی های آدم بی کفایتی مثل شریفی رییس کمیته انضباطی فوتبال رو میده، بعضی ها میگند پر رویی اون باعث شده. چرا؟ چون از اول یاد گرفتند توسری بخورند و در مقابل حرف زور و دری وری و گستاخی ساکت بمونند. به همین دلیل فعل نرمالی مثل ایستادگی در برابر چرند و پرند براشون پررویی محصوب میشه!


ولی نکته مهمی که خیلی دوست دارم بگم اینه که علی دایی معمولا منطقی و خوب حرف میزنه. برعکس باور عموم! مثلا این ویدئو رو که مربوط میشه به بعد از بازی ایران و عربستان که در اون بازی به عربستان باختیم ببینید. از ثانیه 40 به بعد یک خبرنگاری داره یک مشت اراجیف رو شبیه بیانیه های احساسی خاله زنکی بیان می کنه که نتیجه ای فنی و عملی نمیشه از اون گرفت بجز خوراکی برای بحث های پیر زن های نشسته لب جوب!


آقای خبرنگار یک مشت سخنان تهی رو میگه و بعد ساکت میشه. دایی ازش میپرسه سوالتون رو بفرمایید. اون میگه نظر شما رو درباره خداحافظی از تیم ملی میخوام بدونم. من نمیدونم در کنفرانس مطبوعاتی بعد از بازی، آیا سوالات باید فقط فنی باشند یا نه؟ و آیا اصلا سوال فنی تعریفش چیه و به چه چیز میگن سوال فنی؟ ولی این رو میدونم که به حاشیه رفتن و چرندگویی روشی بسیار متداول در این کنفرانس ها هست.


برای نشان دادن نادرستی این سوال ها و حرفها میشه پرسید این آقای خبرنگار با چه استدلالی و حکمی میفرماید که من به نمایندگی از طرف همکارانم که در این جلسه هستند حرف میزنم؟ چطور به خودش اجازه میده بگه نباید بیشتر از این با اعصاب مردم بازی بشه؟ کدوم نظر سنجی این رو نشون میده؟ معمولا در ایران خبرنگارها افرادی کم دانش، کم سواد و بی منطق هستند که فقط به دنبال سوژه می گردند. در تمام دنیا لازمه خبرنگار بودن داشتن هوش بالا به همراه سواد کافی در زمینه بحث و استدلال و منطق هست. معلومه اگر شخصی که فاقد این ویژگی ها باشه و روبروی یک شخص حرفه ای که پشت تریبون نشسته قرار بگیره، از عهده پرسش برنمیاد. ولی خب اینیکی ویدئو حرف من رو بیشتر از قبل ثابت میکنه.


باز هم خبرنگاری از راه میرسه و شروع به سرودن یک بیانیه میکنه. ببینید که چطور یک مساله گنگ و مبهم رو به عنوان "جو مثبت" مطرح میکنه. علی دایی هم از اون میخواد که تعریفی از این اصطلاح بیان بشه تا بتونه پاسخ بده. این رایج هست که افراد در بحث و مناظره، بر سر مسائلی گفتگو می کنند که برای دو طرف روشن باشه. در جایی ممکنه از هم تعریفی برای یک موضوع بخواند تا بتونند موضع خودشون رو درباره اون موضوع روشن کنند. حالا اگر تعریفِ چیزی سخت باشه و یا طرف در ذهن خودش تعریف دقیق یا درست اون رو نداشته باشه، با ذکر نمونه این کار رو راحت می کنند.


دایی هم دقیقا همین خواهش رو از آقای خبرنگار میکنه و میخواد که جو مثبت براش تعریف بشه یا حداقل نمونه ای ذکر بشه. خبرنگار میگه همین که شما اینجوری جواب من رو میدید خلاف این مساله هست. خب در اینجا آقای خبرنگار نشون میده اطلاعی از منطق نداره. دایی هم ممکنه ناخواسته و بدون مطالعه یا تحقیق در زمینه منطق این عمل منطقی رو انجام داده باشه، ولی این مهم نیست. مهم اینه که دایی در موردی مورد حمله مخالفان خودش قرار میگیره که این مورد بعکس نشون میده مخالفان اون (در این زمینه خاص) افرادی کم سواد و کم آگاه هستند.


خلاصه اینکه علی دایی در بسیاری مواقع بر خلاف اونچه همه میگن، فردی منطقی، خوش اخلاق، خوش فکر و با پرستیژه. این افراد مقابلش هستند که رو به سخنان یامفت و چرند میارن و در واقع اینها نماینده بخش بزرگی از عوام الناس هستند. چرا که حمایت و پشتیبانی و کف و هورای این عده رو هم به دنبال خودشون میایند!