web 2.0

۱۳۸۹ مرداد ۸, جمعه

انحنای نور

مطلبی رو در سکنجبین دات کام تهیه کردم که منتشر شده. با این تیتر: آیا تا به حال نور را خم کرده اید؟ موضوع بر سر این هست که آیا نور هم مثل شایر اشیاء خم میشه یا نه؟ به نظر شما میشه؟ اگه مایلید بدونید بله یا خیر، پس این مطلب رو در سکنجبین دات کام مطالعه کنید.


آیا تا به حال نور را خم کرده اید؟ - سکنجبین دات کام

۱۳۸۹ مرداد ۷, پنجشنبه

تحصیلات تحمیلی

دانشگاه برای ما مثل مدرسه است. از این نظر که "باید" طی بشه. کسی اینطور به دانشگاه نگاه نمیکنه که کسی اینجا باید بره که دنبال خودخوانی هست و در ضمن لزومی هم نداره که حتما پاس بشه. خب البته فقر فرهنگی و اشباع بازار کار هم دخیل هست در این امر. مثلا اگه بازار کار خالی باشه و نیروی کاری کم باشه، دیگه بسیاری از افرادی که "علاقه"ای به ادامه تحصیل ندارند، مستقیم میرند دنبال کار. همینطور تمام کسانی که فوق دیپلم یا لیسانس رو گرفتند دیگه احساس نمیکنند که هنوز برای کار لازم هست مدرک جور کنند.


من مدتی پیش با یکی از اساتیدم که در انگلیس و کانادا دانش آموخته (همون فارغ التحصیل) شده صحبت میکردم. ایشون یکی از موفق ترین اساتید فیزیک ایران هستند و من هر زمان که بیکار میشدم میرفتم در دفترشون و باهاشون گپ میزدیم و ازشون استفاده میکردم. خلاصه نظر ایشون در مورد تحصیلات تکمیلی این هست که اینکار نباید ضروری باشه. اونطور که در ایران جا افتاده. میگفتند که در کشورهای پیشرفته کسانی که لیسانس دارند دیگه آماده کار هستند و اصولا برای کار نیازی به بیشتر از این نیست مگه اینکه بخوای وارد کار آکادمیک و تحقیقاتی بشی.


یعنی کسی که میره دنبال فوق لیسانس و دکترا حتما میخواد کار تحقیقاتی و دانشگاهی بکنه. نه اینکه بره کارمند بشه! خلاصه صحبت سر ادامه تحصیل من بود. چون من گفته بودم که فعلا علاقه ای ندارم برم دنبال فوق لیسانس. ایشون گفتند که نگاه خوبی داری اگه نمیخوای محقق و استاد و پژوهشگر بشی.


البته این به این معنی نیست که من تحقیق رو دوست ندارم. من در زمینه های مورد علاقم خیلی بیش از حد نرمال تحقیق میکنم و خواهم کرد. ولی موضوع جیب هست. موضوع معاش هست. من فردا با تحقیقاتم در ایران زمین نمیتونم دست توی جیبم بکنم. در اینجا کسی بهایی به تحقیق و پژوهش نمیده. کشور ما کشوری نیست که دانش رو "تولید" بکنه. کشور ما تولیدات سایرین رو میخره و ازش بهره برداری می کنه. بنابر این من ترجیح میدم اول برم دنبال پول و بعد دنباله علاقم.


القصه میخواستم بگم که تحصیلات بالاتر از لیسانس در ایران درست مانند همون تحصیلات حداقل دانشگاهی (فوق دیپلم یا لیسانس) ضروری به نظر میرسه. پدر و مادرها فکر می کنند بچشون مثل مدرسه "باید" بره اینو بخونه و پاس کنه. دکتر حسینی استاد من میگفت در کشورهای پیشرفته استکباری، دو دوستی که با هم لیسانس بگیرند و یکی وارد کار بشه و دیگری بره به دنبال تحصیلات تکمیلی و بخواد تازه وارد کار بشه، باید بره زیر دست دوستش که با لیسانس کار کرده. چرا که تجربه و سابقه اون فرد مهمتر از تحصیلات خودش هست.


مهم اینه که کار رو اداره کنی و پیش ببری. مهم این نیست که چقدر واحد پاس کردی و چقدر مدرک گرفتی. به همین دلیله که در ایران کار پیش نمیره و همیشه لنگ میزنیم. به این دلیل که تحصیلات ماها اکثرا "تحمیلی" هست نه تکمیلی.



۱۳۸۹ مرداد ۶, چهارشنبه

تکدی‏گری

شغل شریف تکدی گری یا همون گدایی خودمون دیگه خیلی رو مخ ماها داره راه میره. این شغل علی رغم اینکه از مشاغل پر خطر هست (چرا که مرتب احتمال اقدام به جمع آوری توسط شهرداری یا نیروی انتظامی وجود داره) ولی هر روز هم بیشتر متقاضی پیدا می کنه.


معاون سازمان رفاه و تامین اجتماعی می فرماید که گدایان با اس ام اس (همون پیامک) مدیریت میشند (منبع). یعنی یک هِد دارند که اونها رو راهنمایی می کنه. آقا امروز برو سر کریمخان گدایی کن. تا ساعت 6 شیفت داری بعد شیفتت رو تحویل شترعلی بده. فردا آفی. پس فردا باید تونل رسالت رو بگیری دستت ها!


دیگه تو مترو هم دیدن افرادی که دارند دستفروشی می کنند عادی شده. البته دستفروشی از نظر قانونی جرم نیست، ولی همه ما میدونیم که کسی که با لباس و ظاهر ژولیده این کار رو میکنه در واقع داره گدایی انجام میده. بارها دیدم کسانی رو که بجای خریدن آدامس یا چسب زخم از بچه ای که داره دستفروشی می کنه، بهش یه پولی دادن که بره عشق و حال. خودم هم این کار رو کردم.


پس میشه گفت بعضی دستفروش ها (به نظر من اکثرشون) در واقع گدا هستند و دارند گدایی می کنند. وگرنه چرا مثل اونهایی که واقعا دستفروشند یک جا بساط نمی کنند؟ بجاش راه میفتند و با التماس ازت می خوان که مشتریشون بشی. در همون منبع قبلی معاون سازمان رفاه میگه که خیلی از گدایان عزیز دارای مدارک بالاتر از کارشناسی یا همون لیسانس هستند. آفرین که اینو فهمیدی.


شهرداری عزیز بهتره بجای اینکه دستفروش هایی رو که بساط کردند جمع کنه، بره دنبال این دستفروش های متحرک و سیار! دستفروشی کنار پیاده رو بدتره یا تو مترو و سر چهار راه ها؟ حالا که زورت نمیرسه جفتشو جمع کنی، بهتره بدتره رو جمع کنی. بابا تو نمیتونی حتی مترو رو از گدا خالی کنی. مترویی که دربست مال خودته. ولی بجای این کار به بهانه سد معبر میاد اون بدبختایی رو که دارن جون می کنن واسه خودشون تو این گرونی و نداری درآمد کسب کنند جمع می کنه. ما که می دونیم اونجات از این میسوزه که بهت مالیات و عوارض نمیدن!


از بچه 6 و 7 ساله گرفته تا پیر مرد و پیره زن در این شغل دست دارند. من خودم بارها با بچه های کوچیک اینکاره حرف زدم. پرسیدم درس می خونی یا نه؟ بیشترشون نمیخونن و دوست دارن که برن مدرسه. جیگرم براشون کباب میشه. پیر مرد هم دیدم. شما هم حتما دیدید. دیدن اون پیر مردی که بجای نشستن تو سونا و تسکین دردهای استخوانی دوران پیریش بوسیله حقوق بازنشستگی، داره کنار جوب جوراب و شرت میفروشه برای من بسیار دردآوره.


هر وقت اینها رو می بینم با خودم می گم بیچاره ها خبر ندارید روی گنج دارید زندگی می کنید. تو سرزمینی هستید که زیرش پر از پول و ثروته و باهاش میشه آقایی آسیا رو کرد. بیچاره مدیریت که اسمش هم توی بعضی کشور داری ها خراب شد.


۱۳۸۹ مرداد ۵, سه‌شنبه

فوتبال چی؟ آش چی؟ کشک چی؟

باز هم فوتبال مسخره و در پیت ایران شروع شد. لیگ برتر! کجاش برتره؟ منشور اخلاقی یا چمنش؟ مربیان تکراری و جابجا شده اش یا بازیکنان آماتورش؟ برنامه ریزی بی نقصش یا ساختار سازمانیش؟


بسّه بابا. خسته شدیم از این فوتبال. من نمیدونم چطور بعضیا بعد از این بازیای قشنگ و حرفه ای جام جهانی میلشون میکشه بشینن پای تلویزیون و فوتبال چهارتا تیم کوچه ای رو ببینن؟ تیم هایی که شاید یه ذره از گل کوچیک بهتر بازی می کنن. توی این بازیا نه سیستمی میبینیم، نه تکنیکی، نه چمنی، نه جلوه ای. تک و توک استثناء بوجود میاد. آخه آدم دلشو به چی خوش کنه؟


اگه اعصاب و وقت اضافه دارید، بشینید پای این بازی. اصلا براش شرط هم ببندید. انقدر ببینید که فوتبال یادتون بره! ولی اگه مثل من از فوتبال قشنگ و با نشاط و پویا خوشتون میاد، منتظر لیگ های درجه یک دنیا باشید. وقت نازنینتون رو پای این مزخرفات هدر ندید. واقعا اینا 22 تا آدم گنده هستن که دنبال یه توپ می دون.

۱۳۸۹ تیر ۲۶, شنبه

درایورنماها

چند روز پیش توی یک ترافیک بودم. ازون ترافیک ها که ماشین هی 2 متر میره جلو و 10 ثانیه می ایسته. سمت چپ من یک ماشین بود که توش 3 تا دختر خانم نشسته بودند. طوری بود که همه ماشین ها نگاهشون رو بر می گردوندند تا اونها را زیارت کنند.


در یکی از این جلو رفتن ها بود که یهو از سمت چپ و پشت سرم صدای جیغ یه لاستیک شنیدم. با خودم فکر کردم این ماشین که برای 2، 3 متر جلوتر رفتن اینطور بکسوات کرده حتما یک ماشین پر قدرت هست. نگاه که کردم دیدم نخیر، ماشین یارو ازون کم قدرتاش هم نیست.


حالا داستان چی بود؟ یک جوانکی، موهای سیخ کرده، تیپ به روز و خفن زده، ته ریش فشن گذاشته و عینک دودی خیلی خفن و پلیسی به چشم زده پشت فرمون هست. آقا برای جلب نظر ماشین جلوییش که همون دخترها باشن این کارو کرد. چندین بار هم تکرار کرد. حالا ماشینش چی بود؟ یک دستگاه مزدا 323 جدید! این ماشین نه تنها جذابیتی نداره، که حتی شاید باعث برگردوندن نگاه ها هم میشه.


خیلی دوست دارم به این عده انسان های جوگیر بگم که باباجان این کارها برای شما نه احترام به بار میاره نه توجه. اتفاقا پشت سرت میگن پسره چه ندید بدید و بی جنبست که زیر پاش یه ماشین زپرتی هست و اینطور خودنمایی میکنه. تا یه دختری، کسی چیزی میبینن فورا یابو ورشون میداره.


من همیشه با خودم میگم که بابا الان دیگه رانندگی کردن و گاز و کلاچ گرفتن هم مگه پرستیج داره؟ از 70 میلیون و اندی ایرانی، شاید نصف این جمعیت گواهینامه داشته باشند. اصلا بیاید بدبینانه فرض کنیم 10 درصد ایرانیان گواهینامه دارند. باز هم 7 میلیون نفر هستند که درست شبیه هم هستند. پس چته که یهو فکر میکنی مایکل شوماخری؟ خری مگه؟ یکی از این جوگیرها رو در ویدئوی زیر ببینید:

این ویدئو چون مال یوتیوب هست و یوتیوب هم در ایران حرام (ف.ی.ل.ت.ر) شده، ممکنه بدون ف.ی.ل.ت.رشکن دیده نشه

همچنین در مورد ماشین این آقایون میشه همین استدلال رو بکار برد. اونی که سوار یه پرشیا شده و فکر میکنه شاخ غول رو شکونده، به ذهن کوچکش هیچوقت خطور نکرده که از این ماشین ها هزاران دستگاه وجود داره و هر روز هم مثل پشگل گاو داره تولید میشه! باباجان او ماشینی که تو سوار شدی درست مشابه هزاران هزار ماشین دیگست. یه چیز خاص و تک و چشم نواز نیست که انقدر باهاش تیکاف میکشی و جولان میدی.


ماشین اون پسره که توی اون ترافیک خشم و در عین حال حس تمسخر ما رو برانگیخت هم همینطور بود. فوقش آقا زحمت کشیده بود و چراغ عقبش رو عوض کرده بود که البته استاندارد نبود و به نظرم پلیس باید برای این تعویض چراغ جریمش کنه. ولی خب البته پلیس تو ایران زیاد به وظیفه خودش نمیرسه. این یارو ماشینش درست شبیه هزاران دستگاه مزدا 323 دیگست که تو خیابان های ایران دارند ترتر می کنند. هیچ برتری فنی دیگری نسبت به اونها نداره. چون اساسا در ایران تیونینگ واقعی نداریم. اگر هم داشته باشیم خیلی محدود و انگشت شمار هست.


خیلی دوست دارم یکی از این جوگیرهای خودشیفته برام توضیح بده ببینم چی میگه و حرفش چیه. چه لذتی میبره وقتی تیکاف میکشه؟ چی فکر میکنه که اینکار رو میکنه؟ آیا فکر میکنه همه مردم دور و برش میگن وااااای چه آدم خفنی؟ تمام دخترها میگن وااای چه جوون باجسارت و سکسی ای؟

۱۳۸۹ تیر ۲۵, جمعه

سکنجبین دات کام به بازار آمد

بدانید و آگاه باشید که سکنجبین دات کام منتشر شد. این سایت حاصل تلاش دوست خوب و قدیمی من، مهراد هست که به بار نشسته. البته من هم قرار هست در ارائه مطلب شریک باشم. ولی تمام زحمات نصب و راه اندازی و غربال و قربانی کردن و غیره رو مهراد کشیده. نگران نباشید، اونجا قرار نیست حرف های خودم رو بزنم. من حرف های دلم و در واقع هر چه که دوست داشته باشم رو در همین وبلاگ که وبلاگ شخصی من هست می زنم. ولی اونجا وبلاگ شخصی من نیست.


قرار هست نوشته های سکنجبین خنک و شیرین و دلنشین باشه. یعنی درست همون احساسی که موقع خوردن شربت سکنجبین بهتون دست میده. برگه وجه تسمیه رو بخونید تا علت انتخاب این نام رو بفهمید. همه جور مطلبی هم قراره داشته باشه. ترجمه، تالیف، علمی، هنری، اجتماعی و ... .


خلاصه اینکه از دست ندید برادر. در راستای فرهنگ امر به معروف هم می تونید سکنجبین رو به دوستانتون معرفی کنید.

۱۳۸۹ تیر ۱۴, دوشنبه

مغز متفکر فوتبال

تیم ملی آلمان در جام 2010 همه رو 4 تایی می کنه. اول استرالیا رو 4 تا می زنه و ما رو شاد می کنه، بعد البته از صربستان یکی می خوره تا به خودش بیاد، بعد از اون غنا رو یک هیچ می بره تا دوتایی برن به مرحله بعدی. در یک هشتم نهایی با انگلیسی روبرو میشه که رونی و جرارد و لمپارد و جو کول رو داره که هر کدومشون به اندازه تمام بازیکن های آلمانی شهرت و تجربه دارند. ولی در اون بازی آلمان 4 به 1 انگلیس رو به زیبایی شکست میده. البته دروازه بان انگلیس آقای جیمز دروازه بان خوبی نیست برعکس نویر همتای آلمانیش، بعلاوه یک گل درست انگلیس گرفته نشد ولی خب تمام اینها نمیتونه سرپوشی برای بازی خوب آلمان باشه. خصوصا روی گل های سوم و چهارم که با ضد حمله زده شد، زیبایی و اوج کار تیمی تو چشم میزد. بارها ضد حمله هایی رو دیدیم که یکی دو نفر توپ رو به نوک میرسونند و طرف هم با کلی دویدن میزنه تو گل. ولی نحوه پخش شدن بازیکنان و بردن توپ در جاهایی که شاید به عقل بازیکنای ایرانی هم نرسه، و از اون طرف بازی بدون توپ قشنگ سایرین، عامل نتیجه دادن این ضد حمله ها هست.


گل‏های بازی آلمان - انگلیس


بعد از اون آرژانتین با کلی دبدبه و کبکبه مقابل آلمان قرار گرفته. شاید فقط یک بازیکن به نام مسی به کل بازیکنای آلمانی بیارزه! ولی باز هم تیم هماهنگ و منظم کار خودش رو پیش میبره تا تیم پر ستاره ولی نامنظم.


آلمان سرآمد برنامه ریزی و کنترل در جهان هست. فراموش نکنیم که در جنگ دوم بین الملل درست همین عامل نظم و کار تیمی باعث شد نازی ها و هیتلر نصف دنیا رو بگیرند و 50 میلیون نفر از متفقین رو به کشتن بده. بعد از اونکه امریکا وارد جنگ میشه و جنگ به نفع متفقین تموم میشه، آلمان با خاک یکسان شده بود. من در شرکتی کار می کردم که قائم مقام اون شرکت به آلمان و ایتالیا زیاد سفر کرده بود. همینطور مدیر کارخانه در آلمان درس خونده بود. یک زمانی به من می گفت که یکی از قطعه سازان بزرگ آلمان به اون گفته که بعد از بمباران کشور (آلمان) تا یک ماه از بقایای کارخانه دود بلند میشد. ولی همون آلمان الان در صنعت و قطعه سازی در دنیا حرف اول رو میزنه.


کشوری که بعد از دو باخت سنگین در دو جنگ بزرگ با نزدیک 3 میلیون میلیون دلار تولید ناخالص ملی سومین اقتصاد دنیاست و محصولاتی مثل بنز و پورشه رو به دنیا صادر می کنه، معلومه که باید در ورزش هم حرفه ای باشه. حقیقت اینه که آرژانتین و برزیل هم که اقتصاد در حال شکوفایی دارند، ورزش و فوتبال رو از صدقه سر این کشورهای قدرمتمند دارند. از بین 23 بازیکن آرژانتینی در جام جهانی، فقط 6 تاشون در آرژانتین بازی می کنند و بقیه در کشورهای پیشرفته هستند. ولی به آلمان نگاه بکنید: فقط بوآتنگ در منچستر سیتی انگلیس هست. الباقی همه در آلمان توپ میزنند.


آلمان سرآمد برنامه ریزی هست. به طوری که در ابتدای فصل ورزشی می دونند در چه ساعت و دقیقه و ثانیه ای در چه روزی لیگ تموم میشه. شاید جاهای دیگه ای مثل لیگ برتر هم همینطور باشه، ولی انگلیسیا هرگز به اندازه آلمانی ها در امر برنامه ریزی موفق نبودند. کشوری که بنزی رو تولید می کنه که علاوه بر ابداعات و نوآوری های تکنولوژیکی، در زمینه کنترل تولید و بهره وری و برنامه ریزی هم الگوی خیلی از کمپانی هاست، و کشوری که رییس کمپانی پورشه اش میگه ما دنبال روزی هستیم که از یک موتور دو لیتری هوا خنک، بتونیم چهارصد و خورده ای اسب بخار قدرت بگیریم، باید هم اینچنین موفق و مغرور باشه.


جام جهانی جای اینهاست. جای کسانی است که از منتقد و ماله کش، همه و همه در وقت لزوم هم دل و یک صدا میشند. جای کسی هست که 4 سال پیش با انتخاب شدن به سرمربی گری برای یورو 2008 برنامه ریزی کرد و در سایه برنامه ریزی مناسب کلان ورزش کشورش، تونست تا 2008 به خوبی کار کنه و از 13 بازی، 11 تاش رو برنده باشه. در بازی فینال یورو 2008 مقابل اسپانیا بازی کرد و یک به هیچ مغلوب شد.


سرمربی آلمان گفته بود که میخواد فلسفه ای رو که به همراه یورگن کلینزمن در تیم آلمان ایجاد کردند دنبال کنه. نتیجه اش رو در تیم میبینید. آلمانیها یک فیلسوف بسیار مشهور دارند به نام فردریش نیچه که میگه: به ضعیف ها و قوی ها کاری نداشته باشید چون اونها کار خودشون رو می کنند، اونهایی که متوسط هستند رو کمک کنید تا قوی بشند. این رویه رو آلمانیا در زمینه آموزش در پیش گرفتند و در ورزش هم میبینید که به خوبی دارند باهاش نتیجه میگیرند. در اینجا کشور آلمان رو انتخاب کنید و با سایر کشورها مقایسه کنید. البته اگر با حقیقت رابطه خوبی ندارید سعی کنید نتایج ایران رو نبینید.


به هر حال باید قبول کنیم که جام جهانی جای بزرگان است. خیلی از دوستان من میگفتند ای کاش ایران هم بود. من به شدت مخالفم. ما چرا باید جای یک تیم خوب مثل ژاپن یا کره یا استرالیا رو بگیریم؟ بازیکنان خوبی داریم؟ مربی خوبی داریم؟ برنامه خوبی داریم؟ فدراسیون خوبی داریم؟ رییس فدراسیون آدمی داریم؟ رییس سازمان ورزش آدم حسابی داریم؟ معلومه که در نبرد طبیعی و انتخاب طبیعی بین بد و خوب، بد و ضعیف بطور اتوماتیک جای خودش رو به قوی میده. ما حداکثر باید در آسیا سوم چهارم باشید. شاید ناراحات بشید از این حرف ولی ارزش کار ما بیش از این نیست.