چپ و راست میگند ما با فرهنگیم. هی میگند ما ایرانیها فرهنگ چند هزار ساله داریم. تاریخ داریم. سابقه داریم. اولین پادشاهی جهان رو داریم. اینو داریم. اونو داریم.
ولی اگر چشماتو خوب باز کنی، بی فرهنگی رو بیشتر از فرهنگ در جامعه پیدا میکنی. این روزها که بازار سفرهای نوروزی داغ بود و تا حدودی هنوز هم هست، به راحتی میشد فرهنگ رو در جاده های کشور پیدا کرد. چه آشغال ریزی مسافرین محترم و با فرهنگ ایرانی، چه رانندگی جذاب و قاعده مند غیورمردان با فرهنگ. جان شما یک متر از کنار جاده ها رو نمیشد تمیز و بدون آشغال دید! همه جا پر بود از زباله. ماشین ها تو روز روشن پاکت چیپس و پفک رو بیرون می اندازند و انگار نه انگار. اونوقت اگر بشینی با همون راننده صحبت کنی و از فرهنگ و ادب ایرانی ها انتقاد کنی، رگ گردنش به کلفتی درخت چنار قدیمی امامزاده صالح می شه و میخواد سرتو له کنه که به «تعصب» خودش خدمت کرده باشه!
از رانندگی مردم که هر چه بگیم کم گفتیم. خودتون شاید بهتر از من بدونید داستان چیه. مردم تو جاده یک لاینه توصف هستند تا راه باز بشه، اونوقت یک الاغی دور از جان شما گازشو گرفته داره از همه میزنه جلو. انگار شازده حوصلهش از من و شما کمتره. انگار خونش رنگین تره. بابا این صف ماشین ها با اون صف نونوایی هیچ فرقی نداره اخوی.
هوا داره تاریک میشه و تک و توک ماشین ها مه شکن خودشون رو روشن کردند. یارو سوار پیکان مدل 76 شده و پشت هر گلگیرش یه رکاب به سبک کالسکه ها گذاشته و از هرجای ماشینش هم یه چیزی آویزون کرده، به قول خودش ارتفاع هم زده و داره تو این تاریکی میرونه. اثری هم از چراغ نیست. بهشم حرف بزنی فوری چپ چپ نگات میکنه و با غرور میگه: «من پشه رو تو این هوا میبینم. من چشمام ده دهم هم بیشتر تره». مردک فکر نمیکنه که ممکنه ماشین روبرویی خوب نبینه. ممکنه تازه کار باشه. ممکنه یه لحظه حواسش از راه منحرف بشه و خاموش بودن چراغت کار دستش بده.
با همه اینها ما باز هم فرهنگی هستیم. اگه فرهنگ رو «آداب و رفتار، کنش و واکنش، رسم و رسوم، نشست و برخاست مردمان یک جامعه» تعریف کنیم، این رانندگی مزخرف و اون کثیف کردن جاده و طبیعت هم فرهنگ ماست. درست همونطور که نوروز باستانی و سیزده بدر و دید و بازدید فرهنگ ماست. قبول کن آقاجان. تعصب مسخرهت رو کنار بذار. نترس از اینکه بدونی و بفهمی. گرچه دونستن اینکه ما مردم خوبی نیستیم ترس داره، ولی لازمه بهتر شدن، همینه.
آدم ساحل کشورهای خارجی رو میبینه، با خودش میگه این بی فرهنگ های بی تمدن بی تاریخ بی دین مشروب خور جهنمی، چه دنیای قشنگ تری دارند. حتی این عرب های سوسمارخور ملخ خوری که چپ و راست داریم بهشون فحش میدیم، از ما در این زمینه ها پیشرفته ترند. حالا هی مور و ملخ بفرست فضا. با این فرهنگ، دنیا برات کوچیکه باباجان!
ولی اگر چشماتو خوب باز کنی، بی فرهنگی رو بیشتر از فرهنگ در جامعه پیدا میکنی. این روزها که بازار سفرهای نوروزی داغ بود و تا حدودی هنوز هم هست، به راحتی میشد فرهنگ رو در جاده های کشور پیدا کرد. چه آشغال ریزی مسافرین محترم و با فرهنگ ایرانی، چه رانندگی جذاب و قاعده مند غیورمردان با فرهنگ. جان شما یک متر از کنار جاده ها رو نمیشد تمیز و بدون آشغال دید! همه جا پر بود از زباله. ماشین ها تو روز روشن پاکت چیپس و پفک رو بیرون می اندازند و انگار نه انگار. اونوقت اگر بشینی با همون راننده صحبت کنی و از فرهنگ و ادب ایرانی ها انتقاد کنی، رگ گردنش به کلفتی درخت چنار قدیمی امامزاده صالح می شه و میخواد سرتو له کنه که به «تعصب» خودش خدمت کرده باشه!
از رانندگی مردم که هر چه بگیم کم گفتیم. خودتون شاید بهتر از من بدونید داستان چیه. مردم تو جاده یک لاینه توصف هستند تا راه باز بشه، اونوقت یک الاغی دور از جان شما گازشو گرفته داره از همه میزنه جلو. انگار شازده حوصلهش از من و شما کمتره. انگار خونش رنگین تره. بابا این صف ماشین ها با اون صف نونوایی هیچ فرقی نداره اخوی.
هوا داره تاریک میشه و تک و توک ماشین ها مه شکن خودشون رو روشن کردند. یارو سوار پیکان مدل 76 شده و پشت هر گلگیرش یه رکاب به سبک کالسکه ها گذاشته و از هرجای ماشینش هم یه چیزی آویزون کرده، به قول خودش ارتفاع هم زده و داره تو این تاریکی میرونه. اثری هم از چراغ نیست. بهشم حرف بزنی فوری چپ چپ نگات میکنه و با غرور میگه: «من پشه رو تو این هوا میبینم. من چشمام ده دهم هم بیشتر تره». مردک فکر نمیکنه که ممکنه ماشین روبرویی خوب نبینه. ممکنه تازه کار باشه. ممکنه یه لحظه حواسش از راه منحرف بشه و خاموش بودن چراغت کار دستش بده.
با همه اینها ما باز هم فرهنگی هستیم. اگه فرهنگ رو «آداب و رفتار، کنش و واکنش، رسم و رسوم، نشست و برخاست مردمان یک جامعه» تعریف کنیم، این رانندگی مزخرف و اون کثیف کردن جاده و طبیعت هم فرهنگ ماست. درست همونطور که نوروز باستانی و سیزده بدر و دید و بازدید فرهنگ ماست. قبول کن آقاجان. تعصب مسخرهت رو کنار بذار. نترس از اینکه بدونی و بفهمی. گرچه دونستن اینکه ما مردم خوبی نیستیم ترس داره، ولی لازمه بهتر شدن، همینه.
آدم ساحل کشورهای خارجی رو میبینه، با خودش میگه این بی فرهنگ های بی تمدن بی تاریخ بی دین مشروب خور جهنمی، چه دنیای قشنگ تری دارند. حتی این عرب های سوسمارخور ملخ خوری که چپ و راست داریم بهشون فحش میدیم، از ما در این زمینه ها پیشرفته ترند. حالا هی مور و ملخ بفرست فضا. با این فرهنگ، دنیا برات کوچیکه باباجان!
عکس از وبلاگ دغدغه

4 دیدگاهها:
به قول یه بابایی ما ایرانی ها همش میگیم چی بودیم ! نیمیگیم چی هستیم !
واقعا حرف دل منو زدی.نه فرهنگ درست حسابی داریم نه جنبه ی انتقاد پذیری.
تا الان که وبلاگت واقعا خوب بود.
امیدوارم همینطور ادامه بدی
مرسی سجاد عزیز. تعریف و تمجید البته خوشحال کننده است ولی ایراد گرفتن و بحث کردن برای من جالب تره.
اگر کسی بگه حرفت غلطه به این دلیل، خیلی بیشتر خوشحال میشم.
(-;
ارسال یک نظر
گزینه «نام/آدرس اینترنتی» رو انتخاب کنید و نظرتون رو بدون نام نفرستید.
برای اشتراک در نظرات، لطفاً روی گزینه «اشتراک با ایمیل» کلیک کنید.