تصور کنید روی صندلی جلوی تاکسی نشستید و پشت سرتون یک مرد میانسال با همسرش دو نفری صندلی عقب رو گرفتند. این آقا هم داره با موبایلش زنگ های مونوفونیک مسخره ای رو که داره، با صدای بلند چک میکنه که کدوم رو انتخاب کنه. زنش که حتما راحته، راننده هم که در اون ترافیک وحشتناک تهران نگران تصادف نکردنشه و حواسش نیست. شمایید که دارید از این موضوع آزار می بینید. چکار می کنید؟
وضعیت من طوری بود که به دلیل روحیه معترض و فریادگرم تمایل داشتم به یارو بگم که آقا جان، اون ماسماسک رو خفه کن. از یه طرف هم دوست داشتم برای اثبات تحمل بالای خودم، ساکت بمونم و تمرین کنم تا صبرم زیاد بشه. برای این تمرین ها، باید منتظر همینجور موقعیت ها بود وگرنه نمیشه چنین هدفی رو بهش رسید. بنابر این من در یک تناقض خودساخته گرفتار شدم. شما بودید چکار می کردید؟
وضعیت من طوری بود که به دلیل روحیه معترض و فریادگرم تمایل داشتم به یارو بگم که آقا جان، اون ماسماسک رو خفه کن. از یه طرف هم دوست داشتم برای اثبات تحمل بالای خودم، ساکت بمونم و تمرین کنم تا صبرم زیاد بشه. برای این تمرین ها، باید منتظر همینجور موقعیت ها بود وگرنه نمیشه چنین هدفی رو بهش رسید. بنابر این من در یک تناقض خودساخته گرفتار شدم. شما بودید چکار می کردید؟
