web 2.0

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱, چهارشنبه

علامه نماها

یک سری آدما هستن که منتظرن تو یه حرفی از دهنت خارج بشه که اونا یه چیزی بالاش بگن. گرفتید که چی میگم؟ دنبال فرصت میگردن که خودشون رو به جمع معرفی و اثبات کنند. هنوز نگرفتی چی شد؟


فرض کن نشستی با دوستان داری در مورد یک کار تخصصی، مثلا یک زمینه تاریخی که نیازه در اون مورد مطالعه حسابی کرده باشی تا بتونی حتا حرفشو بزنی گپ میزنی. منظورم این نیست که صاحب رأی و عقیده هستی، بلکه فقط داری مطالعاتتو به اشتراک میذاری. یکهو یکی میپره وسط حرفات و میگه که در این مورد خاص بهتر بود این کار صورت می گرفت و به نظر من اشتباه اون جریان این بود و .... .


اغلب یک سری حرف های کلی و مبهم، بدون پشتوانه فکری و مطالعاتی از دهان این آدمها خارج میشه. از حرف هاشون میتونی بفهمی طرف داره از روی باد معده حرف میزنه یا از روی فکر و اندیشه. همینجوری بیخودی میخواد خودشو در جمع، مهم و موثر و صاحب نظر جلوه بده. من دور و برم اینجور افراد زیاد دیدم.


نیمچه تجربه ای که حاصل کردم بهم فهمونده که این آدمها از اونجهت که زیاد حال و حوصله مطالعه و پژوهش ندارند، بنابر این درجا میزنند و در حالیکه تو دنیای امروز هر لحظه داره به حجم اطلاعات و آگاهی ها اضافه میشه، اینها همون آدم قبلی میمونن. بنابر این در اغلب جاها چنته خالیه و نمیتونن چیزی بگن که در موردش کار کرده باشن. به جاش یک سری جملات دو پهلو و نامفهوم میگن. اگر هم بهشون ایراد بگیری و در موردش تذکر بدی حرفشون رو همسو با شما نشون می دن. در هر جمعی که میشینن چهارتا حرف یادشون میمونه و میرن تو جمع بعدی این رو تکرار می کنن.


من حالم حسابی از این آدما به هم میخوره. نمیدونمم باید چکارشون کرد. شده چندبار از بس حرف مفت شنیدم زدم به پرشون، ولی بارها و بارها در بیشتر موارد سکوت کردم و بحث رو ادامه ندادم. آدمی که لیاقت نداره حرف حساب بشنوه و داره روضه میخونه، همون بهتر که باهاش هم صحبت نشی. شما که ازوناش نیستی؟

۱۳۸۹ فروردین ۱۹, پنجشنبه

آقا ضبطو خاموش کن

در دو تا از مهمترین جاده های شمال کشور، یعنی جاده تهران - آمل و جاده قزوین - رشت، دو امامزاده همنام وجود داره: امامزاده هاشم. خب که چی؟


شاید فرق این دو امامزاده در آبا و اجدادشون باشه، یا در سن مرگ و میرشون یا هر چیز دیگه ای مثل محل مقبره شون. ولی من یه فرق دیگه بین این دو دیدم که کمی برام عجیب بوده و کمی هم ازش ناراحم.


هربار که من با ماشین توراهی از این دو جاده عبور کردم، به شرط اینکه راننده محلی و اهل همون طرفها باشه (چون میخواهم ارکان قیاس برقرار باشه اینو میگم) دیدم که رانندگان دو جاده رفتار مختلفی رو از خودشون بروز میدن. عمدتا راننده های مازندرانی با نزدیک شدن به امامزاده هاشم خودشون، صدای دمبل دیمبل آهنگ رو قطع میکنن و اگه فرصت هم بکنن جانماز آب میکشن! ولی گیلانیا اینکار رو نمیکنن. دست کم من که ندیدم بکنن. بنابر این، فرق امامزاده ساکن در جاده هراز با سلف خودش در جاده رشت در اینه!


نمیدونم این کار یعنی چی. شاید میترسند. اگه ترس در میون باشه معنیش اینه که گوش دادن به موسیقی کار ترسناک و بدیه، ولی اگه اینطور باشه، با آموزه های دینی ما باید گفت امامزاده عزیز در هرجایی هم که باشید صدای موسیقی شما رو میشنوه. بحث نزدیک شدن به بارگاهش نیست.


شاید میخوان احترام بیشتری به امامزاده بذارن. ولی مگه موسیقی گوش کردن بی احترامیه؟ من فکر نمیکنم امامزاده ای اگه خودخواه و خودبین نباشه، راضی باشه که مردم به دلیل اینکه آقا یک روزی مرده اند، با نزدیک شدن به بارگاهش موسیقی رو قطع کنند. اگر هم خودخواه باشه که ارزش زیارت نداره بی شک. حداقل من اگه یک روزی فانی شدم، از دوستان و فامیلام میخوام هروقت اومدن سر مزار با بهترین لباس ها و آرایش و موسیقی و ادکلن بیان تا خاک من هم شاد بشه.


باور کن هیچ بعید نیست من هم یک روزی دارای بارگاه بشم. باور کن. این سری که برای تعطیلات رفته بودیم فومن، در یک جاده ای بعد از فومن، یک بارگاهی رو دیدیم که به اسم سیدجواد معروف بود. دور و برش هم دکون روستایی باز شده بود و زوّار آمد و شد میکردن. جالب این بود که سر کوچه این سیدجواد عکس و مشخصات این امامزاده هک شده بود. طرف شهید دفاع مقدس بود!


پس اگه خواننده این ستور هستی و بعدها اومدی سر قبرم، ترگل برگل بیا آقاجان.

۱۳۸۹ فروردین ۱۲, پنجشنبه

بنازم به فرهنگت

چپ و راست میگند ما با فرهنگیم. هی میگند ما ایرانیها فرهنگ چند هزار ساله داریم. تاریخ داریم. سابقه داریم. اولین پادشاهی جهان رو داریم. اینو داریم. اونو داریم.


ولی اگر چشماتو خوب باز کنی، بی فرهنگی رو بیشتر از فرهنگ در جامعه پیدا میکنی. این روزها که بازار سفرهای نوروزی داغ بود و تا حدودی هنوز هم هست، به راحتی میشد فرهنگ رو در جاده های کشور پیدا کرد. چه آشغال ریزی مسافرین محترم و با فرهنگ ایرانی، چه رانندگی جذاب و قاعده مند غیورمردان با فرهنگ. جان شما یک متر از کنار جاده ها رو نمیشد تمیز و بدون آشغال دید! همه جا پر بود از زباله. ماشین ها تو روز روشن پاکت چیپس و پفک رو بیرون می اندازند و انگار نه انگار. اونوقت اگر بشینی با همون راننده صحبت کنی و از فرهنگ و ادب ایرانی ها انتقاد کنی، رگ گردنش به کلفتی درخت چنار قدیمی امامزاده صالح می شه و میخواد سرتو له کنه که به «تعصب» خودش خدمت کرده باشه!


از رانندگی مردم که هر چه بگیم کم گفتیم. خودتون شاید بهتر از من بدونید داستان چیه. مردم تو جاده یک لاینه توصف هستند تا راه باز بشه، اونوقت یک الاغی دور از جان شما گازشو گرفته داره از همه میزنه جلو. انگار شازده حوصله‏ش از من و شما کمتره. انگار خونش رنگین تره. بابا این صف ماشین ها با اون صف نونوایی هیچ فرقی نداره اخوی.


هوا داره تاریک میشه و تک و توک ماشین ها مه شکن خودشون رو روشن کردند. یارو سوار پیکان مدل 76 شده و پشت هر گلگیرش یه رکاب به سبک کالسکه ها گذاشته و از هرجای ماشینش هم یه چیزی آویزون کرده، به قول خودش ارتفاع هم زده و داره تو این تاریکی میرونه. اثری هم از چراغ نیست. بهشم حرف بزنی فوری چپ چپ نگات میکنه و با غرور میگه: «من پشه رو تو این هوا میبینم. من چشمام ده دهم هم بیشتر تره». مردک فکر نمیکنه که ممکنه ماشین روبرویی خوب نبینه. ممکنه تازه کار باشه. ممکنه یه لحظه حواسش از راه منحرف بشه و خاموش بودن چراغت کار دستش بده.


با همه اینها ما باز هم فرهنگی هستیم. اگه فرهنگ رو «آداب و رفتار، کنش و واکنش، رسم و رسوم، نشست و برخاست مردمان یک جامعه» تعریف کنیم، این رانندگی مزخرف و اون کثیف کردن جاده و طبیعت هم فرهنگ ماست. درست همونطور که نوروز باستانی و سیزده بدر و دید و بازدید فرهنگ ماست. قبول کن آقاجان. تعصب مسخره‏ت رو کنار بذار. نترس از اینکه بدونی و بفهمی. گرچه دونستن اینکه ما مردم خوبی نیستیم ترس داره، ولی لازمه بهتر شدن، همینه.


آدم ساحل کشورهای خارجی رو میبینه، با خودش میگه این بی فرهنگ های بی تمدن بی تاریخ بی دین مشروب خور جهنمی، چه دنیای قشنگ تری دارند. حتی این عرب های سوسمارخور ملخ خوری که چپ و راست داریم بهشون فحش میدیم، از ما در این زمینه ها پیشرفته ترند. حالا هی مور و ملخ بفرست فضا. با این فرهنگ، دنیا برات کوچیکه باباجان!


عکس از وبلاگ دغدغه